تبليغاتX
تیمارستان خیلی خصوصی من

 

فیلم کوتاه کافه قبر (نویسنده و کارگردان: شهیار کبیری) 

فیلم کوتاه داستانی کافه قبر

نویسنده٫ تهیه کنند و کارگردان: شهیار (مرتضی) کبیری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیریت محترم تیمارستان شهیار کبیری | 
می شه دست به شکم گُشنه، تورفته کشید و چهل تومان سهامِ عدالتو حس و حال کرد یا گریه ی اون پیرمردِ فقیر گوشه خیابون رو دید و بی تفاوت گذشت و شرم نکرد...

می شه عین من، سرِ کلاسِ پرفسور هارواردی که قدِ اَکابر بارش نیست اونم توی دانشگاه خیلی آزاد نشست و آخرِ ترم قبول نشد! یا به گاج نرفت و توی کنکور سراسری هم قبول شد...

می شه تورو داشت، همه ی تورو برداشت و به تَهِ خوشبختی سفر کرد و رفت یا که در حسرت گرمی دستات و لمسِ لبهات نشست و سیگار دود کرد و بگ.ا رفت...

یا می شه عادت نکرد و نخندید به لغو امتیاز پی در پی روزنامه ها و مجلات، اون هم توی بعداز ظهر داغ ارتباطات و یا مشت ها را گره نکرد و نَمُرد برای پس گرفتن رای خودت از صندوق های صدقات!!!

می شه که روزی تو هم از پرواز نترسی و مطمئن باشی که بالاخره می رسی به مقصد، یا که خوشحال باشی و مسرور که تعداد شمار شهیدان! قربانیان سقوط نرسید به عدد صد...

می شه روزی بلند بلند خواند و نوشت و سانسور نشد از فرطِ آزادی یا برای نداشتن مجوز این حس ت.خ.م.ی رو نگیری که حتی برای خودت و طرز افکارت مازادی!

یا می شه بعضی وقت ها چشم هارو نبست و به رویا رفت!

یا می شه اصلا ضربدر پنجره ی وبلاگِ من را محکم زد و از بوی گندِ واقعیت در رفت.

گاج

پ.ن۱:

- تو چه طوری توی دانشگاه قبول شدی؟
- من به گاج رفتم! (گروه آموزشی جوکار)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیریت محترم تیمارستان شهیار کبیری | 
این پست به علی کریمی تقدیم می شود:

اینجا، توی فوتبالِ ما یاغی ها خیلی وقته مُردن، داش ام!

 ت.خ.م هارو امثال آق شریفی توی کمیته انضباطی چند وقتی می شه که از دَم کشیدن.

اینجا چند سالیه یاغی کُشی رسم لجن آلودی شده... علی پروین ها٬ مجتبی محرمی ها٬ مهدی هاشمی نسب ها رفتن و چندتا چا.قالِ بی اصل و نصب اومدن وپروبال هیجانِ فوتبالمون بسته شده...

یه مدیر، یه خ.ا.ی.ه مال میاد بعدِ چند سال و به خاطر بستن یه مچ بند سبز گیر می ده به یه فوتبالیست یاغی یه جادوگر یه رمال توی فوتبال ت.خ.م.ا.ت.ی.ک و یِلخی ایران، اونو جلوی سی میلیون خراب می کنه و اَنگِ پولکی بودن بهش می زنه جناب انصاریِ فر آشغال! بعدترش میاد جلوی دوربین و ابروهاشو بالا میندازه و میکروفن رو اون پایین میکنه توی ک.و.ن.ش و میگه اختیار تیم دست خودمه و پرسپولیس مال خودمونه: من و عابدینی و محلوجیِ حَمال...

اما همه ما خوب می دونیم داش ام

تماشای فوتبال بی یاغی و بی جنجال... پرسپولیس بی کریمی مثل چیزی میمونه که سرِعادت ماهانه ی همه ی زنها، همش از خاطره ی مردها بیرون می مونه!!!

پرسپولیس و فوتبال بی این چیزها چه اهمیتی داره؟ مالِ هر کی باشه گورباباش، کُ.سِ نَنَش... اینجوریش روما نه می دونیم و بلدیم، نه می خواهیم...

و ما این را نیز باید بدانیم داش ام که

همانطور که زندگی اگه سیگار نداشت یه چیزی کم داشت، یا اگه وافور و تریاک نبود هوشِ ما در پی چیزی سرگردان می شد، اگه امثال علی کریمی هم توی فوتبالمون نبودند، فوتبال سیا.سی ما پی هر د.ی.و.ث.ی سرگردان می شد...

علی کریمی - بازی پرسپولیس و استیل آذین - آبان 88

پ.ن۱: تصویر بالا مربوط به صحنه اخراج داش علی کریمی در بازی پرسپولیس - استیل آذین است که در تاریخ ۹ آبان ۸۸ در استادیوم آزادی تهران برگزار شد. اون آقاهه که اون پشت مسعود مرادی داور بازی وایستاده هم من هستم مثلا به فرض!

پ.ن۲: همیشه دوست داشتم به جای بسکتبال، فوتبال بازی می کردم تا یه روز توی زمین بازی یه گُل می زدم و بعد شور.تم رو از خوشحالی در می آوردم تا ببینم داور بازی می خواد کارتِ چه رنگی بهم نشون بده؟!

پ.ن۳: مطلب حسین صفری در همین رابطه ها را!!! از اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیریت محترم تیمارستان شهیار کبیری | 

جای جای تنم ...

جای جای
تنم  .. !؟

تن؟

اِ ... م  !!


جای جای تنم  ، 

 جای ِ  ، جای جای تن توست ...


freeway's think

پ.ن۱: مقاله ی نگاهی به فیلم کافه قبر - به نویسندگی و کارگردانی اینجانب را از سایت موسیقی ۳۶۰ و از اینجا بخوانید. (با تشکر از آریای عزیزم)

abdi behravanfar LIVE

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیریت محترم تیمارستان شهیار کبیری | 
*این پست به حسین صفری تقدیم می شود:

معاشِ صبح روز جمعه وقتی از ظهر شروع می شه، با یه وجب نونِ کَپَک زده و فقط چند نخ "بهمنِ دو.لی"، در واقع هیچ شانسی توی بقیه ی روز واسه خودت نمی گذاری...

از چند روز پیش، وقتی که از جلوی پُر اعلامیه ترین دکه های شهر رَد می شدم و شعاری ترین حرف های شوت بالیست های لیگ برتری!!! رو می خوندم٫ پس از شنیدن دستمزدها و دیدن ماشین های کلاس "ای" اشون به خودم و طرفداراشون ریدم و فهمیدم که معاش امروز ظهر، دربی پایتخت بین آقا پرسپولیسه و استقلال بذاره اس!

یادش بخیر...

بیست و دونفر بودن قدیما که یازده به یازده می ریختن رو سر و کول هم دیگه، مربیاشون فحش ناموس می گذاشتن قبل بازی و توی رختنکن که بر می گشتن، پیراهن هاشون بوی شاشِ سگ می داد از بس که نود دقیقه می دویدن و درِ هم دیگه می گذاشتن... یادش بخیر رفیق، یاد علی پروین، مجتبی محرمی، ناصر محمد خانی کره خر افغانی! بهروز رهبری فر...

اما هنوزم بیست و دونفر به تعداد سر جاشون موندن، سهمیه بندی هنوز بهشون٫ به آقایونِ خ.ا.ی.ه نرسیده، فقط معلوم نیست کی نَنَشون رو مُسَلسَلی، یه جا گا.ی.ی.ده که باهم برادر شدن و توی زمین به همدیگه پاس می دن این اخوی ها و دلشون نمیاد به هم گل بزنن!

بازی بیلیارد بیش تر از این توش برخورد داره خدایی یا حداقل یک – یک نداره به قول علی دایی!

در هر صورت جفت تیم ها، این تیم تیمِ مرداست یا علی مدد، به مساوی این راضی اون راضی است ک.و.ن لقِ صمد! (مرفاوی)

من به شخصه با اینکه یه پرسپولیسی ام، اما باخت تیمم به ت.خ.م.م هم نیست، اصلا خیلی وقت ها مثلِ همین بازی جمعه با استقلال دلم می خواست تیمم ببازه چون ضعیف تر بود انصافا، یا شاید چون شخصیت بازنده قصه همیشه برام جذاب تر بوده و هست،دلم می خواست ببازیم!

شخصیت بازنده، اونی که از اول هم خودش می دونه و هم تو که بازنده است و کارش تمومه، اونیکه ادامه می ده و می ره تا آخرش، اونجا هم هیشکی به خاطر شادی دلِ هیشکی تبانی نمی کنه و هیچ معجزه ای هم اتفاق نمی افته مثلِ یه مرد می بازه همیشه دوستداشتنی تره...

بگذریم؛

بعد از تماشای این فوتبالِ دیمی و نتیجه از قبل پیش بینی شده اش، معاشِ شب، می برتم روی نِت؛ حسین صدای حبیب رو از توی اسپیکر خودش واسه خودش جای صدای عبدی در میاره و نا خودآگاه ازم می خواد تا دستم رو ببرم روی کیبورد و برای حبیب ایمیل بزنم که:

سلام حبیب جان

من تورو خیلی دوست داشتم و دارم، قدیما خیلی خیلی خوب می خوندی، اما الان ریدی مادر ج.ن.ن.د.ه!

ممنون که وقت گذاشتی و ایمیل منو خوندی، وقت کردی به تیمارستانم هم یه سری بزن.

با تشکر، شهیار کبیری.

دربی

 

پ.ن1: همه امرارِ معاش می کنند و معاش مارا می کند!

پ.ن2: از شوت بالیست های مد نظرم، علی کریمی، احمد عابدزاده و ادموند بزیک را فاکتور بگیرید لطفا.

پ.ن3: از تمامی دوستان عزیز که نسبت به دستنوشته های بنده از خودشون لطف نشون می دهند و با پیام هاشون  چه در اینجا و چه در فیس بوک و ... شرمنده ام می کنند، صمیمانه سپاسگذارم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیریت محترم تیمارستان شهیار کبیری | 
 
خونه
پستچی
انباری
درباره وبلاگ
مراجعین محترم؛
حتما مرا به خاطر سانسور نکردن افکار و عقایدم،
خواهند بخشید...

آرشیو تیمارستان من
دانلود فیلم کوتاه هایی که تا به حال ساختم.
نوشته های پیشین
89/08/01 - 89/08/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
بستری شده ها
من در فیس بوک (Facebook)
آب انار موزیک (وبلاگ دومم)
صادق هدایت
عبدی بهروانفر
رضا یزدانی
امیر مُطلبی
حسین صفری
سمانه مُطلبی
مهرانا
کاوه آفاق
شایان امینی
بزرگمهر حسین پور
سارا حکمت
سینا حشمدار
عبدی بهروانفر در بلاگفا
ساهاک
نسترن
آرمین ابراهیمی
حسین شرخر
محمد شعبانی
امور فرهنگی دانشگاه میرداماد
الهام
ζ∂η∂γ
محسن
اشک لیـــــــــــــــلی
آرش اسپو محلی
میلاد
آتوسا 666 ولت!
ماهور
محمد جفنگ
گوسفند زنده!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب